آنها 15 سال در«فكه» بودند

آنها 15 سال در«فكه» بودند
روايت زير خاطره حاج رحيم صارمي از گروه تفحص لشكر 31 عاشورا تفحص پيكر دو شهيد در فكه است:
يكي دو روزي بود كه شهيدي پيدا نكرده بوديم. يعني راستش شهدا ما را پيدا نكرده بودند. گرفته و خسته بوديم و گرما هم بدجوري اذيتمان مي‌كرد.
همراه يكي دو تا از بچه‌ها داشتيم از كنار گودال شهداي فكه كه زماني در سال 1361 عمليات والفجر مقدماتي آنجا رخ داده بود، رد مي‌شديم ناگهان نيرويي ناخواسته مرا به خودش جذب كرد. متوجه نشدم چيست اما احساس كردم چيزي مرا بسوي خودمي‌خواند.
ايستادم، نظرم به پشت بوته‌اي بزرگ جلب شد؛ كسي كه همراهم بود تعجب كرد كه كجا مي‌روم؛ فقط گفتم بيا تا بگويم؛ دست خودم نبود؛ انگار مرا مي‌بردند؛ پاهايم جلوتر مي‌رفتند؛. به پشت بوته كه رسيدم، جا خوردم.
صحنه خيلي تكان دهنده و عجيبي بود. همين بود كه مرا به سوي خود خوانده بود. آرام روي زمين نشستم و ناخودآگاه زبانم به سبحان الله چرخيد؛ همراهم متوجه حالم شد؛ به سرعت جلو آمد؛ او هم در جا ميخكوب شد؛ شهيدي كه لباس بسيجي به تن داشت به كپه‌اي خاك كنار بته تكيه داده و پاهايش را دراز كرده بود؛ يكي ديگر هم سرش را روي ران پاي او گذاشته بود، دراز كشيده و خوابيده بود.
15 سال بود كه خوابيده بودند. آدم ياد اصحاب كهف مي‌افتاد اما اينها اصحاب رمل بودند. اصحاب فكه، اصحاب قتلگاه والفجر و اصحاب روح الله.
بدن دومي كه سرش را بر روي پاي دوستش گذاشته بود تا كمر زير خاك بود. باد و طوفان ماسه و رمل را بر روي بدنش آورده بود؛ آرام در كنار يكديگر خفته بودند؛ ظواهر امر نشان مي‌داد مجروح بوده و در كنار تپه خاكي پناه گرفته بودند و همانطور به شهادت رسيده بودند. با احترام و صلوات پيكرهاي مطهرشان را جمع كرديم و پلاك‌هايشان را كنار هم قرار داديم.
شادي ارواح مطهرشهداصلوات

دیدگاه ها بسته شده اند.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به امور ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی، درمانی شاهرود می باشد.