شهيد اسحاق احسانفر

شهيد اسحاق احسانفر

تحصيلات ابتدايي را در گرگان به پايان رسانيد، ترك تحصيل كرد و كمك كار پدرش در امر كشاورزي شد ولي علاقه‌اش بيشتر به شغل مكانيكي بود در مغازه‌اي مشغول كار شد مقداري از حقوقش را به امور خيريه و خريد كتاب اختصاص مي‌داد و بقيه رابراي خانواده‌اش هزينه مي‌كرد او مي‌دانست مطالعه كتب مختلف آمادگي لازم را براي مواجهه و درك بهتر و عكس العمل در برابر حوادث روزگار فراهم مي‌نمايدو تحولات عظيمي را در وجود آدمي سبب مي‌شود از اين رو مي‌توانست آمادگي دفاعي در برابر برخوردهاي مخالف باشد . بعد از پايان دوره خدمت سربازي به شغل قبلي‌اش ادامه داد ولي سرمايه‌اش براي اين كار كافي نبود، تصميم گرفت به شاهرود بيايد و عاقبت هم به استخدام ذوب‌آهن درآمد. همزمان با اوج نهضت امام او نيز فعاليت‌هاي سياسي‌اش را به اوج رساند، تمام حقوقش صرف خريد رنگ براي نوشتن شعار مي‌شد، او خود را هرروز به امام و اهدافش نزديك و نزديك‌تر مي‌كرد حضورش در شاهرود و گرگان چشمگير بود. به طور كلي هر هفته يكبار به گرگان مي‌رفت ، به والدينش سر مي‌زد و خداحافظي ‌اش با اين جمله همراه بود « دعا كنيد به آرزويم كه شهادت است برسم »

گرگان، 5 آذرماه 1357 ،كشته شدن مردم توسط رژيم، با چندتن از دوستانش به آتش‌نشاني حمله مي‌كند ماشين آتش نشاني را سوار مي‌شود در خيابانها آژير مي‌داد و زخمي‌ها را به بيمارستان منتقل مي‌كرد. شاهرود، 13/10/1357 ، عده‌اي از جوانان پرشور را با خود همراه ساخته، شيشه بانك و سينما ها را شكستند پليس از سه طرف آنها را محاصره و تيراندازي مي‌كند،حربه دفاعي آنها نيز سنگ و پاره آجر… بود. با همين ابزار درگير شدند و بالاخره به آرزويش مي‌رسد.

دیدگاه ها بسته شده اند.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به امور ایثارگران دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی، درمانی شاهرود می باشد.